X
تبلیغات
پریـــا╬═♥╬پریـــا

پریـــا╬═♥╬پریـــا

دنیــــــــــــــــــــــــــــــــای دیگـــــــــــــــــــــــر مـــــــــــــــــــــــــن

مداد

بزرگتر که شدیم مدادهایمان هم تکامل یافتند

تبدیل به خودکارهایی بی رحم شدند

تا یادمان بدهند که هر اشتباهی پاک شدنی نیست!

اکنون اینجایم با پاک کنی یادگار از کودکی

میخواهم پاک کنم این مشق کهنه ی اشتباه را !

ولی نمیتوانم ...
کارت پستال درخواستی طراحان
 
[ Fri 30 Nov 2012 ] [ 6 PM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]

داستان کوتاه راست یا دروغ

 

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.

دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..

حال دختر خوب نبود..

نیاز فوری به قلب داشت..

از پسر خبری نبود..

دختر با خودش میگفت :

میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..

ولی این بود اون حرفات..

حتی برای دیدنم هم نیومدی…

شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم..

آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..

دکتر بالای سرش بود.

به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟

دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.

شما باید استراحت کنید..

درضمن این نامه برای شماست..!

دختر نامه رو برداشت.

اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد.

بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.

الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.

از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم

میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..

پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..

امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.

(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور کند..

اون این کارو کرده بود..

اون قلبشو به دختر داده بود..

آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..

و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…!

[ Thu 1 Nov 2012 ] [ 8 PM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]

سلام به دوستان گلم

http://d.yimg.com/gg/u/c38b30fbcb5f290f53f39f349df59b556b1f6ac9.jpeg
[ Sat 27 Oct 2012 ] [ 10 PM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]

خدا

[ Tue 7 Aug 2012 ] [ 12 PM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]

دوستان گلم سلام

[ Tue 7 Aug 2012 ] [ 12 PM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]

گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کمرنگ
زندگی باید کرد !
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد !
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد !
گاه با سایه ابری  سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید روئید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم ............
روزگارت آرام ........

باران

Image By salijoon.ws

[ Thu 19 Jan 2012 ] [ 10 AM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]

کاش

کاش دوست داشتن را تجربه نمیکردم تجربه تلخی بود

 

دیگر هیچوقت نمیخواهم حضوری گرم سرمای وجودم را محو کند

 

 دیگر هیچگاه به نگاه عاشقی دل نمی بندم

 

 و هیچگاه به سلام مهربانی پاسخ نخواهم داد

 

[ Sat 31 Dec 2011 ] [ 1 PM ] [ دریا ] [ ]

رویای فراموشی


این روزها هستی


و من کمتر بیاد می آورمت


دیشت خواب دیدم


تو را


با همان نگاه ها


همان دستهای سرد


و همان آشفتگی


و من از کنارت گذشتم


بی هیچ یادی


باور می کنی


چه رویای شیرینی است


فراموشی

 

 

[ Wed 21 Dec 2011 ] [ 1 PM ] [ دریا ] [ ]

گفتگو با خدا

 


 

 

Interview with god
گفتگو با خدا

 

I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم 

 

So you would like to Interview me? “God asked”
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

 

If you have the time “I said”
گفتم : اگر وقت داشته باشید 

 

God smiled
خدا لبخند زد

 

My time is eternity
وقت من ابدی است 

 

What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

 

What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

 

Go answered …
خدا پاسخ داد …

 

That they get bored with childhood
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند 

 

They rush to grow up and then long to be children again
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند  

 

That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند

 

And then lose their money to restore their health
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند 

 

By thinking anxiously about the future That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند 

 

They forget the present
زمان حال فراموش شان می شود 

 

Such that they live in neither the present nor the future
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال 

 

That they live as if they will never die
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد 

 

And die as if they had never lived
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند 

 

God’s hand took mine and we were silent for a while
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم 

 

And then I asked …
بعد پرسیدم …

 

As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

 

God replied with a smile
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد 

 

To learn they cannot make anyone love them
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد 

 

What they can do is let themselves be loved
اما می توان محبوب دیگران شد 

 

learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند 

 

To learn that a rich person is not one who has the most
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد 

 

But is one who needs the least
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

 

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم 

 

And it takes many years to heal them
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد 

 

To learn to forgive by practicing forgiveness
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن  

 

To learn that there are persons who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند  

 

But simply do not know how to express or show their feelings
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند 

 

To learn that two people can look at the same thing and see it differently
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند 

 

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند  

 

They must forgive themselves
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند 

 

And to learn that I am here
و یاد بگیرن که من اینجا هستم 

 

Always
همیشه


[ Tue 20 Dec 2011 ] [ 9 AM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]

سخته

سخت است می نوش کسی دیگر بود

شمع شب خاموش کسی دیگر بود

با یاد کسی که دوستش داری

یک عمر در آغوش کسی دیگر بود

[ Sun 11 Dec 2011 ] [ 1 PM ] [ دریا ] [ ]

زیباترین قسم


نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
 
سهراب
[ Sat 10 Dec 2011 ] [ 8 AM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]

محرم

پیش ازآنی که عزادار محرم باشی

سعی کن درحرم دوست تو محرم باشی

خاک ازحُرمت شش گوشه او حُرمت یافت

گرشوی خاک رهش قبله عالم باشی

منزلت نیست ترا بی مدد مهرحسین

گرچه موسی شوی و عیسی مریم باشی

گرچه نیکوست به اندوه و غمش ناله زدن

سعی کن زینت این روضه و پرچم باشی

همره زمزم اشکی که ترا بخشیدند

می توان مُحرم بیت لله اعظم باشی

شادی هردوجهانت بخدا تأمین است

گردراین ماه عزا همسفر غم باشی

صاحب بزم حسین است، علی وزهرا

نکند غافل ازاین محفل ماتم باشی

به همان دست وسروسینه مجروح قسم

شرط عشق است براین زخم تومرهم باشی

[ Wed 7 Dec 2011 ] [ 9 AM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]

حرف

حرف‌های ما هنوز ناتمام ....


تا نگاه می‌کنی :


وقت رفتن است


باز هم همان حکایت همیشگی!


پیش از آن‌که با خبر شوی


لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود


آی .....


ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان


         چقدر زود

                      دیر می‌شود

[ Tue 29 Nov 2011 ] [ 1 PM ] [ دریا ] [ ]

جملات دوست داشتنی

فکر من نباش مسافر به سپیده ها بیاندیش 

کاش لحظه های رفتن
نمی بارید اشک چشمام
هق هق دلتنگیامو می شکستم توی رگهام
دل پر تحملم از گریه من گله داره
چهره سرخ غرورم از شکستن شرمسار
باغ پیوند من و تو پر از عطر اقاقی
فصل آشنایی ما سبز خواهد ماند باقی
همه آنچه که دارم پیشکش سادگی تو
سوگلی ترانه هایم هدیه یک رنگی تو

 

 

درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند . . .
.
.
.
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می کنیم . . .
.
.
.
سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست
بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید . . .
.
.
.
وفادارترین زن ها نه موطلایی ها هستند، نه مو خرمایی ها و نه مو مشکی ها
بلکه مو خاکستری ها هستند!
چارلی چاپلین
.
.
.
همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که ” ای کاش” تکیه کلام پیریت نشود . . .
.
.
.
دنیای بیرحمیست
چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم
چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان . . .
.
.
.
چه داروی تلخی است وفاداری به خائن
صداقت با دروغگو
و مهربانی با سنگدل . . .
 
.
.
.
رابطه ای رو که مرده ، هر ۵ دقیقه ۱ بار نبضشو نگیر
دیگه مرده . . .

 

 

[ Thu 10 Nov 2011 ] [ 12 PM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]

parya(پست ثابت)


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اگر بتونی دیگری را همونطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
كسی كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینكه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.


و بالاخره خواهی فهمید که :

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود
" هست.

یک کم کنجکاوی پشت "
همین طوری پرسیدم"
هست.

قدری احساسات پشت "
به من چه اصلا
" هست.

مقداری خرد پشت "
چه میدونم
" هست.

و اندکی درد پشت "
اشکالی نداره
" هست.

[ Sun 6 Nov 2011 ] [ 9 AM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]

پریا


کارت پستال درخواستی طراحان

کارت پستال درخواستی طراحان - کارت پستال سفارشی طراحان

کارت پستال درخواستی طراحان

[ Sat 5 Nov 2011 ] [ 9 AM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]

بروم از این جا

  

بروم شادان به فلک دور از غم ها دور از همه کس
ندهم من ره به کسی در بزم یار من باشم و بس
شاد و بی باک
با عشقی پاک
بر این آب و خاک
بپرم ز جهان
چو عقاب به دل آسمان
تپش قلب پر از امید من تپش زندگیه
دل من دیده ی من دنیای من همه تابندگیه
شور من
چشمه ی
نور من

بروم شادان به فلک دور از غم ها دور از همه کس
ندهم من ره به کسی در بزم یار من باشم و بس
شاد و بی باک
با عشقی پاک
بر این آب و خاک
بپرم ز جهان
چو عقاب به دل آسمان

 

[ Tue 1 Nov 2011 ] [ 12 PM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]

دفتر


دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من !!!

1nxauoxsyyh83y6qy40s.jpg

[ Sat 29 Oct 2011 ] [ 8 AM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]

بارون

امدي شبيه بارون دله من خسته خاكه
واسه اون نم نمه چشمات ، نميدوني چه هلاكه
نمي دوني ، نميدوني واسه من چقدر عزيزي
شايدم مي دوني اما منو باز به هم ميريزي
نمي دونم چي رازيه كه تو چشمات خونه كرده
هر چي هست اونقدر قشنگه كه منو ديوونه كرده
v67clajdndn5smz3a18r.jpg
[ Sat 22 Oct 2011 ] [ 8 AM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]

این شعر رو آغاسی واسه سنگ قبرش خونده بود



بتراش ای سنگ تراش،


سنگی از معدن غم،

بهر مزارم بتراش.

روی سنگ قبر من،


عکسی از چهره ی زیبای نگارم بتراش

بنویس ای سنگ تراش،

عاقبت شدم فداش

بنویس تا بدونه

عمرمو دادم من براش

رو نوشته های سنگ قبر من،

تو با خون جگرم رنگی بزن

در کنار دل صد پاره ی من،


چهره ای از یک دل سنگی بکش

سنگ تراش پایین این دل بنویس:

عاشق زاری رو کشته با نگاش


[ Tue 18 Oct 2011 ] [ 9 AM ] [ پریــــــــــــــــــــــــــا ] [ ]